آدرین یکی یکدونه آدرین یکی یکدونه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

آدرین بهونه کوچولوی قشنگم برای زندگی

لبخندی به وسعت دنیا

آدرین جونم داری خیلی بزرگ می شی دیگه می تونی به تنهایی با یک کم مراقبت بشینی وقتی به شکم می خوابانمت با تمام وجودت فشار می یاری که بلند بشی ووقتی که نمی تونی شروع به غر زدن  می کنی پسر گلم برای اولین با بدون کمک نشسته عزیز دلم خدا قوت لثه صورتیت می خاره و بعداز ظهر ها  باعت می شه کلافه بشی یرای همین با ماشین سبزت لثه هات را آروم می کنی اگر بهت ندم دو تا مشتات را داخل دهانت می گذاری و با صدا می خوری یکدونه پسرم عکس لبخندت زیباترین تابلویی هست که برای ما وجود داره بخنــــــــــــــــــــــــــــــــد و  بهترین هدیه خدا به ما دیروز چها ماهگیش ...
27 شهريور 1391

در گوشی

مامان در حال نوشتن وبلاگ پسرم آدرین گلم می خوام بگم هر روز صبح که بیدار می شم شکرگزار خالق هستی بخش هستم که گلم یک روز بزرگتر شده و یک روز زیبای دیگر را شروع کرده تا من به عنوان مادر از تمام لحظاتش لذت ببرم . زندگی را خیلی دوست دارم وقتی تو کنارم هستی و از تمام لحظاتش با تمام وجود بهره جمع می کنم آدرین یکدونه من هوا سرد شده باید لباس گرم بپوشیم هروقت می خواهیم بریم بیرون کلی گریه می کنی وقتی لباس گرم تنت می کنم دوست نداری و تا زمانی از در خانه بیرون می یاییم کلی غر می زنی تازه بعد از اینکه به خانه برمی گردیم روز بعدش کل روز خواب هستی وقتی صورتت را می بینم که با چه آرامش خوابیده مامانی هم خوابش می گیره . ...
27 شهريور 1391

فندوقی مامان

چی بگم از این پسر یکی یکدونه که هرروز با طلوع خورشید به امید تو بیدار می شم که با لبخندی که به من می زنی تمام غم و ناراحتیم را به لحظه های تنهایی شب یسپارم و تو خورشید زندگی من باعث هر چه زیباتر شدن لحظات من میشی عزیز دلم وقتی صبح داشتی شیر می خوردی ششمین دندان هم رنگ مروارید گونه اش را به مامان سحر نشان دادو شما الان سه تا دندان بالا و سه تا پایین داری و دو بالایی هم 15و20 امرداد رو نمایی شدن الان شما از روز تولدت مثل گلوله چهار دست وپا راه می ری و خودت می شینی می ایستی با کمک و میز و صندلی راه میری ولی زود خسته میشی و به کسی نگی خیلی با وقار تنیلی می کنی دقیق نمی دونم باید چطوری راهنمایت کنم...
27 شهريور 1391

بعد از یکسالگی

امروز چهل و پنج روز از تولد یکسالگی آدرین می گذره و اون داره هر روز یک کار جدید و تازه را یاد می گیره و تجربه می کنه و من خیلی دوست دارم روزانه وبلاگ آدرینم را آپدیت کنم ولی نمی دونم چرا کم کاری می کنم . آدرین یعد از یکسالگی چکاب ماهیانه را پیش دکتر کنی بردم و براش یک آزمایش کامل نوشت که خدایا شکر همه چیز خوب بود و کم خونیش هم خیلی بهتر شده بود ولی باید هنوز قطره آهن بدم بخوره و با اینک قطره آیرویت می خوره ولی از سیاه شدن دندانهاش می ترسم ولی بعداز اینکه خورد بهش آب می دهم تا دهانش شسته بشه .و فعلا از دکتر وقت واکسن مننژیت گرفتم هر وقت به تعداد برسه به مامان خبر می ده شما را ببرم . ولی نمی دونم چرا اینقدر برای راه رفتن تنبلی می ک...
26 شهريور 1391